مرتضى راوندى
386
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شده و يكى از بهترين نمونههاى نثر قديم فارسى است كه شامل يك مقدمه و چهارمقاله در پيرامون دبيرى ، شاعرى ، نجوم و علم طب است . در آغاز هرمقاله فصلى در باب شرايط هريك از چهار صنعت سابق الذكر مىپردازد و در حدود ده حكايت در باب نوادر كارهاى خداوندان ابن صناعات ذكر مىكند و از جمله به گروه دبيران توصيه مىكند كه از خواندن مقامات حميدى كه به سال 551 تاليف شده غفلت نورزند . شيوه انشاى نظامى ، اندكى مصنوع و درك مطالب آن براى كسانىكه در ادبيات فارسى و عرب احاطه و تسلط كافى ندارند تاحدى دشوار است . نمونهيى از اشعار از : ايا بديع زمانه كه در سخا و هنر * ترا نظير ندانيم جز نيا و پدر چو هفت هشت حريفيم در يكى خانه * شناخته به خراسان به هفت هشت هنر دبير و شاعر و درزى ، طبيب و دانشمند * اديب و نحوى و قوال و گازُر ، آهنگر سه چهار كندهء نيكو ، در او فتادستند * ز بادههاى گران مست گشته جاى دگر شرابمان نرسيدست و ما ز انديشه * بماندهايم سرانگشتها به دندان در نمونهيى از نثر نظامى عروضى : در ماهيت دبيرى : دبيرى صناعتى است مشتمل بر قياسات خطابى « 1 » و بلاغى « 2 » ، منتفع در مخاطباتى كه در ميان مردمست بر سبيل محاورت و مشاورت و مخاصمت ، در مدح و ذمّ و حيلت و استعطاف « 3 » و اغراء « 4 » و بزرگ گردانيدن اعمال و خرد گردانيدن اشغال و ساختن وجوه عذر و عتاب و احكام و ثائق و اذكار سوابق و ظاهر گردانيدن ترتيب و نظام سخن در هر واقعه تا بر وجه اولى و احرى « 5 » ادا كرده آيد . پس دبير بايد كه كريم الاصل ، شريف العرض ، دقيق النظر ، عميق الفكر ، ثاقب الرّأى باشد و از ادب و ثمرات آن قسيم اكبر و خطّ اوفر نصيب او رسيده باشد ، و از قياسات منطقى بعيد و بيگانه نباشد و مراتب ابناء زمانه شناسد و مقادير اهل روزگار داند و به حطام دنياوى و مزخرفات آن مشغول نباشد و به تحسين و تقبيح اصحاب اغراض و ارباب اغماض التفات نكند و غرّه نشود . . . و در سياقت سخن آن طريق گيرد كه الفاظ متابع معانى آيد و سخن كوتاه گردد زيراكه
--> ( 1 ) . منسوب به خطابه ، نوعى از سخن و نيز يكى از صناعات خمس در منطق ( 2 ) . منسوب به بلاغت بدان نحو كه در كتب ادب تعريف شده ( 3 ) . دلجويىكردن ( 4 ) . برانگيختن ، تحريككردن ( 5 ) . سزاوارتر